یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

خبر خبر چند تا خبر !!!!!!!!!!

سلام عزیز دلم حالت چطوره ؟؟؟؟؟؟ خوب خوبی ؟؟؟؟؟ خدا رو شکر من باازم اومدم با چند تا خبر جدید: اول اینکه نی نی دوست جونم ن.م که اسمش یا فاطمه زهراست یا زهرا ،جمعه به دنیا میاد . خاله جون باید ٩ صبح بیمارستان باشه منم جمعه شب با بابایی رفتیم براش یه عروسک خروس خریدم که کادو ببرم . عمو علیرضا تم همرامون بود عکسش :        البته دوست داشتم یه چیزی بگیرم که همیشه به یادگار بمونه . ولی خب تنها چیزی که به ذهنم رسید همین عروسک بود ...چون پیش خودم گفتم لباس زود کوچیک میشه ولی خب عروسک رو حدااقل تا مدتی نگه میداره و بازی می کنه  دیگه اینکه تخریب خونه شروع شد !!!!! ...
29 شهريور 1391

دلمشغولی داشتن تو

مامانی نازم سلام فکر نکنی وقتی دیر به دیر میام معنیش اینه که بهت فکر نمیکنما .. چند روزیه خیلی تو فکرتم اینکه کی بیای بهتره .. اینکه اصلا خدا این لطف رو در حقمون میکنه ؟ که یه بچه بهمون بده ؟؟ شب قدر باز هم دعا کردم که خدا از این نعمت محرومم نکنه میدونی مامانی الان تو شرایطی ام که واقعا خسته شدم دلم یه تنوع بزرگ میخواد .. .. خیلی دوست داشتم بعد از تموم شدن امتحاناتم بریم مسافرت اما بابا میگه نمیتونه مرخصی بگیره . یه جورایی بی انگیزه و بی حوصله شدم دلم تو رو میخواد .. دلم خونه ی جدیدی رو میخواد که قراره بخریم و معلوم نیست کی بشه ... دلم .... دلم خیلی چیزا میخواد فکرشو بکن ... من بشم مامان تو !! منی...
26 مرداد 1391

یه هدیه ی خوب از طرف بابا

سلام فرشته ی آسمونی من حالت چطوره ؟ عزیز دلم مثل همیشه دلم برات تنگ شده بود . این روزا بابا چپ و راست بهم میگه بچه میخواد ... !! گرچه میدونه الان وقتش نیست اما سر به سرم میذاره میدونم که واقعا بچه دوست داره خیلی خیلی زیاد از اونطرف هم بابابزرگ جونت همش میگن و من واقعا  نمیدونم تا یکی دوسال دیگه سر اینا رو چجوری بند کنم من ؟ یا اگه خدای نکرده مشکلی وجود داشته باشه ..... دیگه واویلاست ... اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم   بگذریم چند شب پیش هوس کردم برای اولین بار کیک درست کنم . تا حالا فر گاز رو روشن نکرده بودم اما دیگه می خواستم افتتاحش کنم . واسه همین تو یه حرکت انقلابی(آخه مامانت تو اینجور کارا خیلی تنبله !...
16 مرداد 1391

تولد بابا .. وبلاگ .. سالروز عروسی !!!!

سلام مامانی قشنگم این روزا اینقدر سرم شلوغه که واقعا نمیدونم چجوری روزامو شب میکنم مثلا دیروز دلم میخواست بیام و برات بنویسم چون یه مناسبتی داشت که برام مهم بود ولی نشد .. چه کنم دیگه خودمم از این وضعیت خیلی خسته شدم خیلی دلم میخواد فقط یه روز باشه که کار نداشته باشم فقط یه روز حالا عیبی نداره بذار چیزایی که میخواستم بگم و تاریخشون گذشته رو الان بگم : ٤ مرداد تولد بابایی بود . بابات ٢٦ ساله شد ! براش یه جشن کوچولو تو خونه ی مامانی گرفتیم . اینم عکس کیکش !!!! شب قبل از شب تولدش با هم رفتیم و از پروما براش دو تا شلوار گرفتم . آخه واسه سالگرد ازدواج نتونستم چیزی بخرم و به جاش برای بابایی دو تا شلوار گرفتم به دو منظو...
8 مرداد 1391

دغدغه ی این روزهای من

دلم برای اینجا تنگ شده بود برای تو هنوزم نمیدونم واقعا ..... انگار با خودم کنار نیومدم .  میدونم وجود بچه تو زندگی چقدر شیرینه . خیلللللیییییییی خیلللللللییییییییی .  خصوصا اوایلش که بچه ها خیلی شیرینن و خوردنی  اما هنوزم انگار دغدغه هایی تو ذهنمه که باعث میشه بترسم . احساس میکنم بعد از اومدن یه بچه ی قشنگ و دوست داشتنی دیگه اگه بتونمم ، نمیخوام که وقتم رو برای چیز دیگه ای جز اون بذارم . و این یعنی کنار گذاشتن همه چیز ..همه ی علایقم ، تا سالها ...  آخه من هنوز به اون مرحله ای که میخوام نرسیدم . اگه تو کاری که دوسش دارم استاد بودم غمی نداشتم . چون یه آدم که استاد یه کار باشه تو سخت ترین شرایطم ...
2 مرداد 1391

سومین سالگرد عقد من و بابایی

سلام مامانی دیگه اومدنای من همش شده عجله ای !!!‌ ببخشید عزیز دلم سرم خیلی شلوغ شده . یه خبر :‌ دیروز سالروز عقد من و بابا بود . سه سال گذشت . سه سال گذشت از روزی که خطبه ی عقد بینمون جاری شد و زن و شوهر شدیم . یادش به خیر این روز رو عاشقانه به بابایی مهربونت تبریک میگم و امیدوارم هر روز از روز قبل بیشتر احساس خوشبختی کنیم . شب قبلش میخواستم برای بابا یه هدیه بخرم . میدونستم برای تو ماشینش هندزفری لازم داره اما خودم نمیتونستم برم بگیرم . شب که بابا اومد بهش گفتم بریم بگیریم و اونم فهمید واسه چی میخوام . حالا نمیدونم خودشم یادش بود یا نه . اما فکر کنم یادش نبود ! خب اونم سرش شلوغه دیگه ... در این مورد زیادم ازش ت...
30 تير 1391