یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 27 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

تولد دختر خاله

سلام عزیزم یک ساعت پیش ار جشن تولد دختر خاله جونت اومدیم خیلی بهمون خوش گذشت جات حسابی خالی بود البته ٥ مهر تولدش بود اما ٦ مهر جشن گرفتن سه ساله شد جیگر خاله حسابی شاد بود و می خندید و حسابی خوش گذروند ایشالا تو بیای و تولد تو رو هم جشن بگیریم تو پست بعد بیشتر برات تعریف میکنم عزیزم خیلی دوست دارم  
7 مهر 1391

نگرانیهای من

عزیز دلم دیشب یکی از اون شبایی بود که فکر کردن به تو باعث شده بود خواب از چشام بره چند ساعتی درگیر بودم و اصلا خوابم نمی برد همش داشتم به این فکر میکردم که کی باید برای اومدن تو اقدام کنیم تو یه شرایط سخت قرار گرفتیم میدونی تا الان فکر می کردم که سد اومدن تو فقط درس منه آخه نمیخوام وقتی تو میای درس داشته باشم و نتونم بهت برسم اما حالا فهمیدم که یه سد بزرگتر سر راهمونه و اون اینه که "خونه" ای که قراره بریم توش تا موقع تموم شدن درس من آماده نمیشه کاش میشد اینو دونست که هر کس چقدر طول میکشه تا باردار شه اونوقت خیلی راحت میشد برنامه ریزی کرد من بابت این موضوع خیلی نگرانم اصلا اگه برای من یا بابا در این مورد...
1 مهر 1391

دعا

عزیزم نمیدونی چقدر استرس می گیرم وقتی تو یه وبی میرم و می بینم خانمی بچه دار نمیشه یا اینکه بچه شو از دست داده .... خیلی سخته خدایا ازت خواهش میکنم بهمون کمک کن ... خدایا خواهش میکنم هر وقت بچه خواستیم بهمون بده .. یه بچه ی صحیح و سالم به خدا من نا شکری نمی کنم مامانی که میگم الان بچه نمیخوام آخه واقعا اگه کس دیگه ای هم تو شرایط ما بود همینو می گفت .... به خدا ....... وقتی میدونم که موندنم تو اینجا موقتیه و نهایتا یک سال و نیم دیگه باید از اینجا بریم .. وقتی میدونم درسم یک سال دیگه تموم میشه وقتی میدونم که اگه الان باشی نمیتونم اونطور که باید و شاید برات وقت بذارم و مجبورم تو کوچولوی نازم رو تو خونه بذارم و برم دانشگا...
1 مهر 1391

این روزهای ما

سلام عزیز دل ماااااااددددددددررررررر خوبیییییی؟ اون بالا بالاها خوش میگذره ؟ اومدم یه سر بهت بزنم و بگم مژده مژده امتحانام تموم شد .... پنج شنبه ی گذشته تموم شد ... راحت شدم . سه شنبه ی هفته ی پیش هم رفتیم دیدن نی نی !!! زهرا کوچولو دختر ِ خوشگل دوست گلم که صحبتشو کرده بودم . اینقده ناز و کوچولو موچولو بود که نگو ! راستی همون پنجشنبه ی پیش دندونپزشکی هم رفتم ....... گفت که 4 تا دندون عقلتو باید بکشی تا درد دندونات خوب شه واااااای حالا چیکار کنم ؟ واسه فردا هم بهم وقت داده اما نمیدونم برم یا نه برای سه شنبه شب هم مامانی اینا رو دعوت کردم برای شام که بیان خونمون اما معلوم نیست بیان یا نه راستی جمعه هم با دوستام...
26 شهريور 1391

خواب تو

دیشب داشتم خوابتو می دیدم..... خیلی وقتا پیش میاد که خواب بچه می بینم . توی خواب حس خیلی خوبی دارم .. انگار از داشتنت به خودم می بالم و دوست دارم همه تو رو ببینن .... توی خواب من پسر بودی ! بیشتر وقتا که خواب می بینم بچه دارم ،‌ نی نی م پسره نمیدونم چرا !! شاید تو پسری ... و از خدا اجازه می گیری که گاهی وقتا بیای تو خواب مامانت ! تا دلتنگیش برطرف شه و حالش هم خوب شه و به زندگی امیدوارتر شه .. دیشب توی خواب من حدودا ٤-٥ ماهه بودی اما خیلی درشت بودی  و سفید . یه سرهمی تنت کرده بودم که اگه اشتباه نکنم رنگش آبی بود . تو یه مهمونی بودیم که فامیلای مامان جونت(مامانم) هم بودن . من اومدم سمت تو و بغلت کردم که...
21 شهريور 1391

جورابی به قشنگی عشق !!!

سلام گل مامان حالت چطوره ؟؟ دلم برای تو و برای اینجا تنگ شده بود .. و برای نوشتن امروز داشتم از دانشگاه میومدم خونه . رسیدم به ایستگاه مترو یه دفعه یه چیزی توجهمو جلب کرد . یه جعبه کنار پله های مترو بود که توش یه عالمه جورابای بافتنی دخترونه با رنگای مختلف بود . خیلی خوشگل بودن .. یه خانومی نشسته بود همونجا و به من که داشتم اونا رو می دیدم لبخند میزد .. میدونی چیه خیلی خوشم میاد از کسایی که میان و حاصل دسترنج و هنر خودشونو میفروشن ، چیزی بخرم .. به نظرم اونا خیلی شرافتمندانه تر از خیلیا دارن پول در میارن . تازه به نسبت دستباف بودنش خیلی هم ارزون میداد . همینجوری که داشتم نگاشون میکردم یهو دلم قنج زد !! با خود...
19 شهريور 1391

زهرا کوچولو بالاخره به دنیا اومد !!

سلام  مامان جونم دلم برات تنگ شده خیلی زیاد خیلی زیاد دلم هواتو کرده جمعه " زهرا کوچولو " به دنیا اومد . ساعت ١٠ صبح توی بیمارستان سینا .. یعنی الان دو روز و نیمه است !!‌آخی حتما خیلی کوچولوئه .. ! هنوز باهاش تلفنی صحبت نکردم اما جواب اس ام اس هامو داده و خدا رو شکر حال هردوشون خوبه و دیروز ظهر از بیمارستان مرخص شده ببینم تو هم دلت میخواد زودتر بیای پیش مامان و بابا ؟؟ خیلی خیلی خیلی دوست دارم عزیزم. دلم میخواد شرایط زودتر مهیا بشه تا بتونم به اوردن تو فکرکنم ان شالله میبوسمت خوشگلم .   ...
12 شهريور 1391