دلمشغولی داشتن تو
مامانی نازم سلام
فکر نکنی وقتی دیر به دیر میام معنیش اینه که بهت فکر نمیکنما ..
چند روزیه خیلی تو فکرتم
اینکه کی بیای بهتره .. اینکه اصلا خدا این لطف رو در حقمون میکنه ؟
که یه بچه بهمون بده ؟؟
شب قدر باز هم دعا کردم که خدا از این نعمت محرومم نکنه
میدونی مامانی الان تو شرایطی ام که واقعا خسته شدم
دلم یه تنوع بزرگ میخواد .. .. خیلی دوست داشتم بعد از تموم شدن امتحاناتم بریم مسافرت
اما بابا میگه نمیتونه مرخصی بگیره . یه جورایی بی انگیزه و بی حوصله شدم
دلم تو رو میخواد ..
دلم خونه ی جدیدی رو میخواد که قراره بخریم و معلوم نیست کی بشه ...
دلم ....
دلم خیلی چیزا میخواد
فکرشو بکن ...
من بشم مامان تو !!
منی که همیشه خودمو کوچیک میبینم و کم سن و سال و بچه !!!
چجوری میشه حس مادر بودن کنم .. میدونم که همینکه تو پاتو تو دلم بذاری منم احساس یزرگی میکنم
یه حس شیرین
.....
بعضی وقتا خیلی دلم میخواد همه چیزو بذارم کنار و بی خیال همه چیز شم . بی خیال همه ی شرایط
درس
خونه و....
و فقط به بودن تو فکر کنم حتی تو همین شرایط .
....
اما ...
یه ترسی میاد تو وجودم .. ترس از یه مسئولیت بزرگ که با وجود این شرایط ممکنه خیلی سخت تر بشه
ای کاش الان هیچکدوم از این موانع وجود نداشت و میتونستیم از وجودت لذت ببریم
میخوام بیشتر فکر کنم
شاید ... شاید در مورد تو با بابا حرف بزنم ......
هرچی خدا خودش صلاح بدونه



دلمشغولی داشتن تو
