تولدانه
سلام دوباره به نفس خودم چطوری عزیز دلم ؟؟ امروز اومدم با گزارش مصور تولد !!! و البته یه خاطره ی قشنگ که تو ذهنم موندگار شد . روز پنج شنبه با خاله ت اینا و مامان جون و بابا جون رفتیم بهشت رضا سر مزار دایی علی . طبق معمول هر هفته . اما باباییت نیومد و گفت میخوام ماشینو ببرم تعمیرگاه که البته دروغم نگفت اما مثل اینکه کار ماشین زیاد طول نکشیده بود. توی بهشت رضا و و قتی داشتیم برمیگشتیم چند بار برام اس ام اس زد که کجایین؟کی میاین ؟؟ من تنهام !!!!!!!!!! فکر کن !!! سابقه نداشت بابا از این حرفا بزنه !!! نزدیک خونه که شدیم اس ام اس زد که رسیدین یا هنوزم باید تنها بمونم؟؟؟؟ این من بودم اونموقع : البته حدس زدم شاید یه هدی...






