یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

گفتن از دردی که دوا ندارد

دلم خیلی گرفته اونقدر که دلم میخواد همین الان بمیرم .... خیلی سخته خیلییییییی علی جان داداش گلم درد دوری از تو ودلتنگیت کم دردی نیست ............ علی کاش بودی باورم نمیشه هنوزم ...... باورم نمیشه فقط ١٠ روز مونده به یه سال به یه سالی که تو نبودی ............................................................. اشک امونمو بریده نمیتونم بنویسم برات ای کاش میدونستم که خودت میخونی ای کاش جایی بودی که میتونستم آدرسشو روی یه پاکت نامه بنویسم و برات پست کنم اما....میدونم میدونم همه ی حرفای دلمو میدونی نمیخوام غصه ی ما رو بخوری ولی دیگه طاقت ندارم علی جااااااااااااان علی خوبم چقدر دلم برات تنگ شده ...
23 خرداد 1391

به یاد کسی که ندیدمش اما دوستش دارم

سلام عزیزم اومدم تا هم بهت سر بزنم هم یادی کنم از یک عزیز که خیلی وقته رفته امروز بیست و سومین سالگرد فوت خاله ی من هست . یه خاله ی مهربون که ٣٠ سال بیشتر عمر نکرد و درست ٢٦ روز قبل از به دنیا اومدن من در یه سانحه ی رانندگی از دنیا رفت . میدونی الان که خودم خاله هستم می فهمم خاله ها چقدر خواهر زاده هاشونو دوست دارن . من که از نعمت خاله محرومم اما عوضش خودم خاله ام و تو هم یه خاله ی خیلی خوب داری که باید قدرش رو بدونی عزیزکم انشالله خدا روح همه ی رفتگان رو قرین رحمت کنه .... و روحشون شاد باشه همیشه . آمین
2 خرداد 1391

همینطوری!

سلام مامان جونی فکر کن !!!! من امروز ساعت 8 با دوستم قرار دارم که بریم پارک و پیاده روی ... همونیکه نی نی تو راه داره بعد.... الان اینجام چیکار کنم معتاد شدم دیگه تا نیام خوابم نمیبره خوابم میاد خیلی .... ولی به عشق توئه که اینجام. خیلی دوست دارم . عاشقتم می بوسمت 
26 ارديبهشت 1391

گاهی مثل همین حالا

گاهی زندگی چقدر خسته کننده و تلخ مپیشه گاهی چقدر آدما زیاد حرفت رو نمیفهمن گاهی چقدر آرزوهامون رو دلمون سنگینی میکنه گاهی چقدر از آینده می ترسیم گاهی چقدر دلمون برای گذشته تنگ میشه گاهی چقدر دوست داریم از ته دل بخندیم و نمیتونیم گاهی چقدر دلمون برای گریه های وقت و بی وقت تنگ میشه گاهی چقدر سخت میگذره، بی خواب میشیم، می ترسیم، حس تنهاییی می کنیم گاهی چه سخت بدست میاریم و چه آسون از دست میدیم گاهی چقدر کم قدر لحظه های خوشیمونو میدونیم گاهی چقدر دعا داریم که بین زمین و هوا مونده و منتظر یه نگاه منتظر یه اجابته گاهی چقدر دلمون یه دلخوشی میخواد......... گاهی چقدر شکر گذاریم، به همه ی داشته ها و نداشته ها ...
8 تير 1391

روز زن

سلام عزیز دل مامان دیروز روز مادر و زن بود دلم میخواست زودتر بیام و بنویسم ولی متاسفانه فرصت نشد آخه میدونی دیروز مامان جون و بابا جون هم از کربلا رسیدن ساعت ١٣:٣٠ دقیقه هواپیماشون به زمین نشست چشم شما هم روشن ! راستی مامانی،من روز جمعه یعنی پریروز از بابا یه هدیه ی قشنگ گرفتم . خیلی خوشحال شدم که به یادم بوده ....... نبودی ببینی امشب سر همون هدیه چه غوغایی به پا کردن این مهمونای مامان اینا !!! آخه هیچکدوم از آقایون مهمون واسه خانوماشون چیزی نگرفته بودن و خانوما همش به شوخی بهم میگفتن خوش به حالت "خوشبخت " !!!! خلاصه کلی خندیدیم .جااات خااالی اینم از کادوی قشنگ بابا : یه شال و یه روسری خیلی ناااز که بابایی تنهایی با سلی...
24 ارديبهشت 1391

برای مرد زندگیم (به مناسبت روز زن)

(این متن زیبا رو جایی خوندم و خواستم اینجا بذارم برای همسر عزیزم که بعدها بخونه، چون بسیار لطیف و شاعرانه احساسات زنها رو توصیف کرده ) : روح لطیفم را در لفاف احساسی نازک پیچیده ام.. و جسمم را چون کالبدی مملو آرامش و محبت تقدیم نوازش انگشتانت نمودم دستانم را گرفتی عشقت را نثارم کردی و با شعله های ناب مهربانی ات دنیای دخترانه ام را زنانه ساختی! من زن شدم در آستانه ی آغوش پر مهر تو.. دنیای نازک وجودم تراشی دوباره خورد..خرده احساسهایی تراشیده شد.. دور ریخته شد..و زوایای جدید و بالغ تر بر آن افزوده شد.. نازنینم..همیشه همراهم..دنیای به ظاهر تو در توی من خود رمز و رازی دارد شنیدنی.. بگذار اندکی برایت واگویه کنم اینهمه دلواپسی را.....
24 ارديبهشت 1391