شروع ترم جدید و یک قدم نزدیکتر شدن به تو !!!
عزیز دلم سلام خوبی ؟؟؟ دلم برات یه ذره شده .... مامانی چند وقتیه خیلی دلم تو رو میخواد .. یه جورایی دیگه تحمل ندارم !!!! از اینکه حالا حالا ها نمیتونم تو رو داشته باشم ، ناراحتم ولی چیکار میشه کرد . آخه واقعا دلم میخواد وقتی تو هستی وقتمو صرف تو کنم نه چیز دیگه ای ... امروز اولین روز شروع ترم دوم بود . دارم روز شماری میکنم که این ترم ٢ بشه ترم ٦ و تموم بشه و بعد پایان نامه و بعد ایشالا دیگه شما بیای تو جمعمون .... دعا کن مامانی که ترم تابستونی برامون بذارن چون اینجوری یک سال زودتر درسمون تموم میشه . راستی مامان جونم یه کتاب قرار بود با تصویرسازی و داستان خودم که به صورت شعر هست چاپ بشه و بانی این کار هم یکی ...




