روزهای بدون تو اینجوری میگذره .....
ببینم کوچولو .....
تو هم دلت واسه مامان و بابا تنگ میشه یا نه ؟؟؟
حتما میخوای بگی :من مامانی رو که اینقد دیل وبمو آپ میکنه دوست ندااااااالم !!!
چیکار کنم مامانی .... خودمم دلم میخواد تند تند بیام ولی بعضی وقتا نمیدونم چی باید بنویسم که تو وقتی بزرگ شدی و خواستی بخونی بهم نخندی !!
مامانی بهت نگفتم که دانشگاه قبول شدم !! چون میدونستم خوشحال نمیشی ! آخه وقتی قرار باشه با دانشگاه رفتن من اومدنت چند سال به تاخیر بیفته ، خب معلومه دوست نداری دیگه ! خودمم دوست ندارم ولی چاره چیه ؟؟ حالا که قبول شدم باید برم ......
وگرنه همین شما کاکل زری یا نازپری فردا بهم میگی : مامان چرا درس نخوندی ؟ من مامان تحصیلکرده میخوام !
میگی نمیگم ؟؟
میگی ولی پاتو که بذاری تو این دنیا یادت میره قول دادی که نگی .......
راستی مامانی همین روزاست که برم دکتر،به خاطر اینکه باهاش مشورت کنم تا اگه چیگر مامانی خواست دیرتر بیاد واسمون مشکلی پیش نیاد ...
خب دیگه مامانی ببخشید صبح به این زودی (البته برای شما) بیدارت کردم !
خب دلم برات تنگ شده بود دیگه ... بای بای عزیز دلم ..... بگیر بخواب ... خوابای رنگی رنگی ببینی . دوست دارم .....



روزهای بدون تو اینجوری میگذره .....
