.....بعد از 4 ماه .....
سلام مامانی نازم ... یه معذرت خواهی اساسی بهت بدهکارم.............خیلی وقته نیومدم باهات حرف بزنم.. مامانی رو میبخشی دیگه نه؟؟؟
خیلی وقته از روزای زندگیم و روزمرگی هام برات نگفتم.. میدونی .. خیلی سخته بین این همه کار فرصت پیدا کنم ...
یه جورایی خسته شدم مامانی .. دلم یه تحول اساسی میخواد.. میدونی تو این چند ماهی که برات ننوشتم چه اتفاقاتی افتاد؟؟؟؟
یا بهتره بگم چه اتفاقاتی نیفتاد!!!!!
مامانی کلاس آموزش رانندگی نرفت ( که دلایل زیاد داشت و نشد دیگه ) بابایی کارشو عوض نکرد .. مامانی دکتر نرفت که بچه دار نشدنش زیر نظر دکتر باشه و خیلی کارهای دیگه هم که باید انجام میشد نشد !!!
الان میگی چه مامان بابایی دارم من...
به به ...........
مامان نازم حالا از اتفاقایی میگم که افتاد : من از سوم مهر رفتم سر کار . از هفتم مهر هم دانشگاهم شروع شد . بابا هم ترم جدیدش از اواخر شهریور شروع شد و الان داره تموم میشه .. منم آخر ترممه و حسابی سرم شلوغه .. کارام هم عقب مونده .... تو این مدت هفته ای سه روز میرفتم سر کار ..... سر کاری که فکر میکردم خیلی دوسش دارم ولی الان یه جورایی نظرم عوض شده یعنی شاید نرم ... پنجشنبه یعنی پریروز باهاشون صحبت کردم که فعلا تا یه ماه نرم و به کارام برسم .. تا ببینم بعدش چی میشه ........ بابا امشب با بابایی صحبت کرده که در کنار کاری که داره یه کار جدید رو هم شروع کنه در کنار بابایی که باید ببینیم خدا چی میخواد اما احتمالا از فردا شروع میکنه و بقیه اش فقط روز مرگیه و روزمرگی ...
مامان خوشگلم خیلی دوست دارم ..
تمام کارایی که ما میکنیم به خاطر اینه که روزی که قرار شد شما پاهای کوچولو و قشنگتو تو این دنیا بذاری آسایش بیشتری داشته باشی ... کوچولوی قشنگم تمام آدما انگیزه و هدفشون از زندگی اینه که آدمایی هستن که قراره ادامه دهنده ی اونا باشن ..
اینه که تو راهی که دارن میرن سعی میکنن بیشتر پیشرفت کنن . درآمد بیشتری داشته باشن .. زندگی بهتر و راحت تری داشته باشن.. اگه شما کوچولوهای قشنگ نباشید تمام این کارا یه جورایی بی معنی میشه و زندگیها بی هدف و انگیزه .
کوچولوی نازنینم دیر وقته ... مامانی دیگه میره که بخوابه ، چون فردا یه دنیا کار داره .. دوست دارم . عاشقتم گل نازم



.....بعد از 4 ماه .....
