دوشنبه ی من ... یک صبح تا شب !
سلام عزیز دلم امروز تقریبا روز خوبی بود صبح باباییت ، من و دوست جونمو برد پارک و دو ساعتی توی پارک بودیمو بعد اومد دنبالمون . ساعت نزدیک ١١ خونه بودم ناهار برای خودم و مامان جون اینا درست کردم . البته بعد از مدتی ! و بعدم نشستم پای کامپیوتر و اینترنت ١٥:٣٠ تا ١٦:٣٠ هم تلویزیون و بعد هم تخت گرفتم خوابیدم البته همچین تخت تخت هم نه . چند بار اس ام اس برام اومد . دو بار تلفن خونه زنگ زد . یه بار دم در زنگ زدن و یه بارم گرمم شد و پا شدم کولرو روشن کردم !!! ولی اون لحظه این شکلی بودم ! ولی بازم از رو نرفتم و از ساعت 16:30 تا 19 خوابیدم . بعد هم باباییت اومد و تا ساعت20 با هم فیلم نگ...







