دایی
عزیز دلم
دیروز هم تموم شد .
تموم شد مثل همه ی روزای دیگه ... و شاید بعد از مدتی ، علی هم از یاد خیلی ها بره . به هر حال گذر زمان فراموشی میاره ..... ولی ما هیچوقت فراموشش نمیکنیم و اصلا فراموش کردنش غیر ممکنه .
دلم میخواد تو هم وقتی بزرگتر شدی بدونی که اون دایی تو بوده و هست .
تنها دایی ای که داری . دوست دارم دوستش داشته باشی و دعاش کنی و مطمئن باش که اون هم تو رو خواهد دید .
تمام این یک سال هر هفته رفتیم سر مزارش . بیشتر ٥ شنبه ها و گاهی هم جمعه ها .
و دعاش کردیم و قرآن براش خوندیم . حتی اون یک هفته ای که نشد برم به خاطر اینکه مدینه بودم باز هم اونجا خیلی به بادش بودم و همون پنجشنبه عصر توی مسجدالنبی ، براش خیلی قرآن خوندم ..... و این ٥ شنبه یعنی دیروز مصادف شد با سالمرگش .
و چه ٥ شنبه ی خوش یمنی که شب تولد امام جواد (ع) هم بود .
و روزی هم که به خاک سپردیمش ٥ شنبه بود و حالا یک سال گذشت از اون روز .
اینو بدون که اگه تو پا به این دنیا میگذاشتی و دایی علی زنده بود برات بهترین دایی دنیا بود . آخه عاشق بچه ها بود .
خیلی زیاد ...
همونطور که دختر خالت رو خیلی دوست داشت که تنها خواهرزاده اش بود و واقعا براش وقت میذاشت .
تموم عکس و فیلمای قشنگی که داره رو داییش ازش گرفته . دایی علی اش .
ای کاش یه روزی خودشم طعم پدر شدن رو می چشید . اما افسوس .
همیشه می گفت دوست دارم پسر داشته باشم . حتی گاهی میگفت دوست دارم اسمش مثلا این باشه ..
اگه پسر داشته باشم براش چنین و چنان میکنم . ولی ......
.... خب چه میشه کرد .تقدیره دیگه . مجبوری که باهاش کنار بیای .
عزیز دلم . نازنینم . دلم نمیخواست توی خونه ای که مال توئه غم وجود داشته باشه .
اما چه کنم که گاهی بعضی دردها خیلی سنگینه و آدم دلش میخواد یه جایی غمشو بگه و بنویسه تا شاید یه کم سبک شه .
عزیز دلم خیلیییی دوست دارم و دعا میکنم خدا تو رو همیشه برام نگه داره .
عاشقتم گل نازم .
تا بعد ......



دایی
