سلام فرشته ی قشنگم
سلام نفس مامان
گاهی وقتا دلم برای داشتنت و در آغوش کشیدنت پر میزنه ......... از الان توی اینترنت میگردم و همش برای تو عکس وسایل و لباسای خوشگلو جمع میکنم از ترس اینکه نکنه اونموقع وقت نشه .................................. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا حالم خوب نباشه و نتونم ...
حتی اون عکسایی که می بینم خیلی خوشگله میگردم دنبال آتلیه اش و با خودم میگم یه روزی تورو می برم همون اتلیه !
میدونی مامانی
اگه بخوام موضوع خونه رو بذارم کنار و برام مهم نباشه ،
حتی اگه همین حالا هم اقدام کنیم برای اومدن تو ،
البته به شرطی که اومدنت طول نکشه و زودی بیای،
بعد از تموم شدن درسم تو هم به دنیا میای .. آخه میدونی که درس مامانی آخر شهریور 92 تموم میشه . و اگه اومدن شما مثلا یک ماه و نیم طول بکشه خب شما هم آخر شهریور به دنیا میای .
خب این خیلی خوبه
اما ترس از اینکه نکنه دوران بارداری اونقدر برام سخت باشه که نتونم کلاسهای دانشگاه رو برم و مجبور شم انصراف بدم .. یا اینکه انصراف ندم اما درسام رو بیفتم و مجبور شم بعدا اونا رو پاس کنم ... خب اینا یه کم نگرانم میکنه
اما اونروز که با یکی از همکلاسیهام صحبت میکردم میگفت اگه در حین تحصیل باردار بشی یه جورایی خیلی بهتره به خاطر اینکه زمان برات سریعتر میگذره و کمتر اذیت میشی
خوب که فکر کردم دیدم راست میگه .
اما ....
باز وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم
پس با کارهای نکرده ای که میخواستم تا قبل از بچه دار شدن بکنم ، چیکار کنم ؟
و باز دوباره ............ برمیگردم سر خونه ی اول !
واقعا تصمیم گرفتن در مورد این موضوع خیلی سخته . یه جورایی دیگه باید همه چی رو بی خیال شی .
نمیدونم . هرچی خدا بخواد .
راستی چند وقت پیش بابا ی خوبت با یه شاخه گل قشنگ که مناسبت خاصی هم نداشت سورپرایزم کرد . دستش درد نکنه ، خب منم از گل قشنگم عکس گرفتم تا بذارم اینجا و اگه یه روزی دید بدونه قدر دان محبتهاش هستم :

فرشته ی کوچولو و دوست داشتنی مامان
مراقب خودت باش
دوستت دارم .. خیلی



سلام فرشته ی قشنگم
