یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

حال من

1391/7/10 19:41
نویسنده : مامانی
324 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل من

از امروز کلاسای دانشگاه شروع شد ...

......................

نمیدونم چم شده

حال و حوصله ی کاری رو ندارم

واسه ی کلاس خصوصی که دارم و تصویرسازی رو دارم یاد می گیرم ،‌ همیشه خیلی انگیزه داشتم . قبل از شروع کلاس شوق و ذوق داشتم

ولی الان با وجودیکه یک هفته بیکار بودم و می تونستم کار کنم برای کلاس فردام اما اصلا حالشو نداشتم .

دوست دارم فقط یه زمان باشه که هیچ کاری نداشته باشم

با خیال راحت بشینم و بگم :‌آخ جون بیکارم ... اخه میدونی حتی اگه کاری نکنم باز فکر اینکه کارهایی دارم که باید انجامش بدم نمیذاره لحظه ای هم خوش باشم واسه خودم

کلاس فردام رو نمیدونم برم یا نه

....

دلم نمیخواست الکی کلاس خصوصی م رو کنسل کنم . اما هیچ کاری براش انجام ندادم ... امشب سرم خیلی درد میکنه

نمیدونم میتونم بشینم کار کنم یا نه ...

خودمم نمیدونم که چی میخوام. یه وقتایی پر از انگیزه میشم برای کار کردن و ....

و یه وقتایی دوست دارم به این فکر کنم که تا آخر عمر هیچ مسئولیتی غیر از بزرگ کردن بچه هام و همسرداری ندارم.. که البته اون هم مسئولیت خیلی سنگینی هست ..

نمیدونم اون انگیزه هایی که خیلی وقتا ذهنم رو قلقلک میده که یه کاری بکنم ،‌ خیلی وقتای دیگه کجا میره !!

من همیشه عاشق تصویرگری کتاب کودک بودم . همیشه دوست داشتم که این هنر رو یاد بگیرم و بهش بپردازم و بشه یکی از تفریحات و عشق های زندگیم

اما بعضی اوقات نمیدونم چی میشه که از همه چی زده میشم .......... بی انگیزه و بی تحرک میشم . رویاهام دیگه برام معنی ندارن

به خودم میگم :‌اصلا نکنه درست نباشه ؟؟

نکنه من باید فقط و فقط به همون وظیفه ای که خدا روی دوشم گذاشته یعنی مادر خوب بودن و همسر خوب بودن عمل کنم

نکنه کار کردنم باعث بشه وقتی برای همسرم و بچه هام نداشته باشم ؟؟

این سوالات گاهی انگیزه ام رو کم میکنه که ادامه بدم به یادگیری اون چیزی که دلم میخواد .. چون یاد گرفتن زمانیکه نخوای ازش استفاده کنی که فایده ای نداره

اما باز .... با دیدن چند تا کار قشنگ از یه تصویر گر ، دوباره سر ذوق میام و با خودم میگم یعنی میشه منم یه روزی به این مرحله برسم ؟

سرم خیلی درد میکنه امشب . شاید فقط کلاس فردام رو کنسل کنم .... همزمان شدن دانشگاه با این کلاس خیلی بده ! اصلا از دانشگاه بدم اومده اما الان دیگه نصف راه رو رفتم .

نمیخوام برگردم ........ با خودم درگیرم حسابی ... دلم نمیخواد همیشه به باباییت بگم وقت ندارم . گناه داره . به هر حال اونم دوست داره همسرش براش وقت بذاره . دلم میخواد براش همسر خوبی باشم .

نمیدونم این راه من آخر به کجا ختم میشه . امیدوارم که هر چی پیش میاد من از پیش اومدنش راضی باشم و همینطور باباییت

میبوسمت عزیزکم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)