نگرانیهای من
عزیز دلم
دیشب یکی از اون شبایی بود که فکر کردن به تو باعث شده بود خواب از چشام بره
چند ساعتی درگیر بودم و اصلا خوابم نمی برد
همش داشتم به این فکر میکردم که کی باید برای اومدن تو اقدام کنیم
تو یه شرایط سخت قرار گرفتیم
میدونی تا الان فکر می کردم که سد اومدن تو فقط درس منه
آخه نمیخوام وقتی تو میای درس داشته باشم و نتونم بهت برسم
اما حالا فهمیدم که یه سد بزرگتر سر راهمونه و اون اینه که "خونه" ای که قراره بریم توش تا موقع تموم شدن درس من آماده نمیشه
کاش میشد اینو دونست که هر کس چقدر طول میکشه تا باردار شه اونوقت خیلی راحت میشد برنامه ریزی کرد من بابت این موضوع خیلی نگرانم
اصلا اگه برای من یا بابا در این مورد مشکلی وجود داشته باشه مدتها زمان میبره تا بتونیم درمانش کنیم .
و این همه یعنی
اومدن تو خیلی خیلی به تاخیر میفته
از طرفی هم اگه الان به فکر این موضوع باشیم ،هم مشکل درس من هست و هم اینکه خونمون خیلی کوچیکه
اما تمام نگرانی من از اینه که دیر باردار شم و اونوقتی که میخوام نشه یا مشکلی وجود داشته باشه برای یکی از ما دو تا خدانکرده
اونوقت خیلی بد میشه ....................................................................................
خدایا کمکمون کن ..
توکل به خودت .



نگرانیهای من
