یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

سوغاتیهای سفر کیش برای نی نی

1392/3/28 13:57
نویسنده : مامانی
482 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مادر قلب

دیشب خوابت رو می دیدم

خواب می دیدم مادر شدم ... یه دختر داشتم . ملوس و دوست داشتنی و شیرین

ایشالا این خواب زودتر به واقعیت تبدیل شه قلب

عزیزکم من و بابا روز جمعه از سفر کیش برگشتیم با یه عالمه سوغاتی خوشگل برای شما که مامان جون زحمت کشیده بود و پولشو داده بود که تو سیسمونی شما بذاریم .

چون نمیدونستم دختری یا پسر زیاد ریسک نمی کردم و خیلی لباس نگرفتم . اما یه عالمه عروسک خوشگل گرفتم که عکساش رو برات میذارم .

جای شما خیلی خالی بود و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت .

بعد از ظهر رسیدیم خونه و بعد از یکی دو ساعت استراحت برای رای دادن رفتیم به نزدیکترین شعبه ای که جای خونه بود و حدود یک ساعت و نیم طول کشید . آخه صفش طولانی بود و ما هم که حسابی خسته خمیازه

روز شنبه هم خاله جونت اینا اومدن خونه ی مامان جون و همدیگرو اونجا دیدیم و شبش یه جشن تولد کوچولو برای من گرفتن که تو پست بعد برات می نویسم .

روز یکشنبه ظهر رفتیم حرم که سر عقد پسرعمه ی بابا باشیم . اما دیگه محضر نرفتیم .

و بعد از ظهرش هم خاله ی بابا روضه داشت و آش نذری که با مامانی ( مامان بابا ) رفتیم و البته قبلش هم رفتیم دنبال پارچه برای دامنی که میخواستم تو مراسم نامزدی پسرعمه ی بابا بپوشم و همینطور جوراب و لباس و....) و شبش هم رفتیم خونه ی مامانی و بابایی ( مامان و بابای بابا ) که میخوام بهت یاد بدم بهشون بگی مامانی و بابایی لبخند و عمو علیرضات رو هم که از تبریز اومده بود دیدیم .

و دیروز هم یعنی دوشنبه رفتم جشن نامزدی پسرعمه ی بابا که تو خونه ی عروس برگزار شده بود 

امروز تنها روزیه که بعد مسافرت دارم یه نفس راحت میکشم و از توی خونه بودن لذت میبرم و فردا هم میخوام برم خونه ی دوست جونم

روز 8 تیر ژوژمان دارم و از هفته ی دیگه باید دنبال کارهای ژوژمانم باشم .

و بعد استراحت تا نیمه ی تیر و بعد شروع کلاسها ناراحت

خلاصه که این هفته که گذشت هفته ی شلوغی بود .

خب عزیزکم حالا بریم سراغ عکسها که میدونم منتظرشی لبخند

 


 

 

 

 

و یه کم نزدیکتر لبخند

 

 

این عروسک رو برای تزیین وسایل حمومت خریدم . دوسش داری ؟‌ قلب

 

 

و بازم نزدیکتر :

 

 

 

                                                     ماچ

 

 

این پیشیه که خیلی وقته تو بازاره و هنوز طرفدار داره نسبت به صدا حساسه و جیغ میزنه و میو میو میکنه . بابا اینقده ازش خوشش اومده بود که هی میگفت اینم بخریم ! بیشتر خودش دوس داشت باهاش بازی کنه چشمک لبخند

 

اون کش های صورتی که می بینی وقتی اومدم دادم به مامان جون که بده به دختر خاله ی خوشگلت . آخه قول داده بود بهش جایزه بده . البته خانوم مغازه دار اونها رو هدیه داده بود لبخند

 

 

 

این کفشا هم بوق بوقیه .. جوووونم

 

 

 

 

 

مبارکت باشن مامانی . ایشالا در نهایت شادی و سلامتی از همشون استفاده کنی ماچ

 دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممماچ

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)