یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

صدمین پست !

1392/2/7 20:10
نویسنده : مامانی
823 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان ....

حالت چطوره ؟؟؟‌ عشقم .. نفسم .........

دلم برات تنگ شده بود .... الان درونم پر از هیجانه ... هیجان و استرس .. نمیدونم چرا اینجوری ام ؟

هربار میرم دکتر اینقدر استرس میگیرم که نمیتونم سوالامو درست بپرسم و آخرم یه چند تا سوال که داشتم رو یادم میره و ...

من تصمیم نداشتم که امروز برم دکتر چون خیلی درس داشتم اما همش یه حسی وجودمو قلقلک میداد که نکنه من باید زودتر برم دکتر ؟‌ نکنه من خدای نکرده مشکلی داشته باشم .. این بود که همه ی درسامو ول کردم و به بابایی گفتم همین امروز منو ببره .

آخه میدونی بابایی هم امروز برای آخرین بار رفته بود اداره واسه تسویه حساب ! یعنی دیگه نمیره و این آخرین روزی بود که چشمش به جمال اداره و همکاراش روشن شد !!

روز پنجشنبه یعنی پریروز آخرین روز کاریش بود و امروز هم رفت واسه تسویه ! البته وقتی برگشته بود یه کم ناراحت بود و می گفت بهشون عادت کرده بودم و دلم براشون تنگ میشه !

خلاصه منم یه امروز بابا رو بیکار گیر آوردم و گفتم منو ببر دکتر . آخه دکترش نیاز به وقت قبلی نداره و باید بری اونجا دفترچه رو میذارن تو نوبت .

ساعت حدودا 3 اونجا بودم و دفترچمو گذاشتم اما فهمیدم که دکتر بین 4 تا 4:30 میاد واسه همین گفتم میرم خونه و دوباره برمیگردم . ساعت 5:30 برگشتم و از نوبت من رد شده بود اما خداروشکر منشی بعد از 1 نفر منو فرستاد داخل .

خیلی استرس داشتم .. هرچی میخواستم بپرسم یادم رفته بود و همش به یادداشتهام نگاه میکردم تا یادم بیاد ..

خلاصه باهاش که صحبت کردم بعد رفتم داخل اتاق معاینه .. این سومین بار بود که میومدم پیش دکتر زنان و همینطور سومین باری که معاینه میشدم .

خوشبختانه گفت که هیچ مشکلی نداری .

ازش پرسیدم اگه بیشتر از این صبر کنیم واسه بچه دار شدن مشکلی پیش نمیاد گفت باید آزمایش پاپ اسمیر بدی تا بتونم بگم .. رفتم آزمایشگاه و آزمایش دادم و اونقدر که فکر میکردم سخت نبود و مثل همون معاینه بود تقریبا .. گفت که جواب آزمایشم فردا آماده میشه .

و فردا میفهمم که مشکلی دارم یا نه که انشاا... نداشته باشم .

توی آزمایشگاه یه خانوم مهربونی ازم آزمایش گرفت که جوون هم بود . ازم پرسید چند ساله ازدواج کردی ؟‌گفتم حدودا 4 سال

گفت چند تا بچه داری ؟‌

گفتم :‌هیچی !  ناراحت

تعجب کرد و گفت : چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟ حتما الان واسه همین اومدی آزمایش بدی و میخوای بچه دار شی ؟

گفتم : ان شالله چند ماه دیگه !!

راستی چهارشنبه هفته قبل بین کلاس آنتراک داشتیم با دوستام رفتیم دکه ی روزنامه فروشی که خوراکی بخریم ( آخه سوپر نزدیکهای دانشگاه نیست ) بعد این مجله ی نی نی + که تبلیغش رو توی نی نی وبلاگ دیده بودم رو هم خریدم و از اونروز هی میخونمش و هی از دیدن عکس نی نی های خوشگلی که توش هستن لذت میبرم .

 

ایشالا از این به بعد هر ماه میگیرمش چون مطالب مفیدی توش داره .

 

مامانی یه خرده هم برای دانشگاه نگرانم . آخه چند روز پیش بچه ها میگفتن که ممکنه ترم تابستونی نداشته باشیم .. من همه ی امیدم این بود که درسم تا آخر شهریور تموم میشه  ........اما اگه اینجوری بشه درسم تا دی ماه طول میکشه و بعدشم پروژه ....

ای خداااااااااااا ..

تو هم دعا کن مامانی که ترم تابستونی داشته باشیم .....

خونه هم داره خوب پیش میره و تا همون آخر مرداد یا شهریور گمونم تموم شه ان شالله

روزای خوب توی راهن ... تو هم دعا کن همه چی خوب پیش بره عزیزکم ..

این صدمین پستیه که برات توی این وبلاگ گذاشتم .

میخواستم 200 تا پست که شد سی دی وبلاگ رو سفارش بدم . یعنی شما اونموقع توی دلم هستی ؟‌ یا توی بغلم ؟‌یا هنوز یه مامان بدون نی نی ام ؟؟

سوال

 

دوست دارم خیلی زیاد مامانی

میبوسمت ماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

اتنا مامان نگین
10 اردیبهشت 92 13:10
سلام عزیزم ایشالله که جواب ازمایش خوبه وهمه چی به خوبی پیش میره اصلا نگران نباش به عنوان خواهرت میگما نگرانی واسترس اصلا خوب نیستا.پس نگران نباش درسته شاید فکر کنی همدیگرو نمیشناسیم ودوریم ولی باور کن خالصانه برای ارزوهات دعا میکنم .پس نگران نباش.روزت هم مبارک.

سلام آتنا جون
ممنونم . انشالله
مرسی از راهنمایی خواهرانه تون .. محبت دارید . انشاالله خدا دعاهای شما رو هم بی جواب نذاره و به همه ی آرزوهای قشنگتون برسین .
روز شما هم مبارک