روز زن
سلام عزیزکم ......
امروز اومدم تا بازم از یه روز قشنگ برات بگم و توی این دفتر خاطرات ثبتش کنم ..
روز 11 اردیبهشت تولد حضرت فاطمه ی زهرا و روز زن بود .
چند روز قبلش بابایی برای من یه ست گرمکن ورزشی و شلوار خریده بود البته به انتخاب خودم . واسه همین من همونشب به بابا گفتم که دیگه برام چیزی نخره و همینو به عنوان کادو روز زن قبول دارم . هرچند واقعا برام کادو گرفتن مهم نیست و فقط به یاد بودن برام مهمه و اینکه بدونم بابایی براش مهمه و به فکرم هست اما میدونستم که اگه نگم بابا میره و دوباره تو این اوضاع بی پولی و تازه شغل عوض کردن پول خرج میکنه و منم چیز خاصی احتیاج نداشتم علاوه بر این برای مامان من و مامان بابایی هم لباس خریده بودیم .
اما من خیلی دوست دارم که حتی اگه هدیه ای نگرفتم ، توجه و تبریک رو از طرف بابا ببینم .. فکر میکنم برای اکثر خانوما این مهمتره !
روز قبل از روز زن یعنی سه شنبه از ساعت 1 ظهر تا 8 شب توی دانشگاه کلاس داشتم روز خیلی شلوغی هم بود . یعنی خیلی برای اونروز کار داشتم .. اما کلاسمون تا 8 طول نکشید و زودتر تموم شد.
بابا بعد کلاس اومد دنبالم و دیدم یه دسته گل قشنگ روی صندلی کنار خودشه .
خیلی خوشحال شدم که بابا اینقدر به فکر بوده که شبی که فرداش روز زنه دست خالی نیاد پیشم ..
شاید یه روزی وبلاگ رو و این نوشته ها رو بهش نشون بدم به خاطر همین از همینجا بهش میگم :
همسر عزیزم و بابای مهربون نی نی آینده مون به خاطر همه ی احساس های خوبی که تو باعثش شدی ازت ممنونم و خیلی خیلی دوست دارم ........
خیلی خیلی دوست دارم نی نی ناز نیومده ی من 
اینم عکس هدیه ها :



می بوسمت مامانی از همین فاصله ی دور 



روز زن
