دو هدیه خوب از دو دوست خوب
سلام گل مامان
خوبی ؟
هر روز که میگذره دلم بیشتر تو رو میخواد .. ولی فکر کنم بابایی یه خرده میترسه .. شاید فکر میکنه اگه تو بیای توجه من یا علاقه و محبتم بهش کم میشه .........!
چند وقتیه که هربار بهش حرفی میزنم میگه بذار خونه بخریم بعد !
خب چه کار میشه کرد ... باید هردومون راضی باشیم دیگه . البته مامانی اینو بگم که بابات جونش واسه بچه در میره و خیلی بچه دوست داره . وقتی یک بچه کوچیک میبینه اونقدر محوش میشه که نگو !! ولی خب مرده دیگه
مردا یه کم به بعضی چیزا حساسن .
حالا از این حرفا که بگذریم شنبه ای که گذشت یعنی 17 فروردین ؛ یکی از دوستای خوبم اومد خونه مون دیدنم
مریم
تقریبا دوسال و نیم میشد که ندیده بودمش .
برام یه دسته گل قشنگ آورد .
تا حالا توی این خونه نیومده بود . اما خونه قبلی مون اومده بود
اینم عکس دسته گل:

سه شنبه یعنی پریروز هم اولین روز بود که بعد از عید میرفتم دانشگاه . شنبه کلاس نداشتم و یکشنبه و دوشنبه هم خودم به خودم استراحت دادم . البته زیادم حالم خوب نبود
سه شنبه که رفتم طناز رو هم دیدم . همکلاسیم که از روزای اول دوره کارشناسی با هم دوست شدیم . توی عید رفته بودن کیش و برام از اونجا این نیم ست قشنگ رو سوغاتی آورد ..
و حسابی شرمنده ام کرد . پارسال که از مکه برگشته بودیم من یه تاپ بهش سوغاتی دادم ولی انتظار نداشتم که اون از کیش برام سوغاتی بیاره . آخه مکه حسابش فرق میکنه
یادش بخیر پارسال این موقع توی مدینه بودیم . 
اینم عکس سوغاتی قشنگ دوستم که البته گفت سلیقه ی مامانشه :

راستی شاید من و بابا با مامان جون و باباجون ( مامان و بابای خودم) تو اردیبهشت بریم قشم .
منم اگه رفتم حتما حتما واسه عسلکم یه چیزایی میخرم .
وای چه ذوقی داره برای تو با اون دست و پاهای کوچولوت خرید کردن .. !! قربونت برم الهی نفس من .. که هنوز نیومدی دلمو بردی !!
شایدم بابایی حق داره طفلکی که حسودیش شه !! 

خب دیگه میبوسمت مامانی
خیلی دوست دارم گل نازم



دو هدیه خوب از دو دوست خوب
