این چند روز و کلللللللی خبر !
سلام مامانی
بعد از چند روز اومدم با کلی خبر جدید :
خبراول : نی نی دوست گلمو که یادته ؟ گفتم قراره آخر مرداد یا اولای شهریور به دنیا بیاد ؟ روز 11 تیر مامانش میخواست بره که خرید سرویس تخت و کمد و ... رو قطعی کنه .یعنی مدلشو قبلا انتخاب کرده بودن و فقط میخواستن برن که تمومش کنن اما هنوز واسه رنگش مونده بودن. واسه همین به منم گفت همراشون برم چون مثلا گرافیستم و سلیقه ام خوبه !
هرچند که منم چیزی بیشتر از خودشون نمیدونم ولی بازم به خاطر اینکه خودم خیلی دوست داشتم همراشون رفتم طرقبه ، سیسمونی وروجک .
خواهرش هم باهامون بودن . خلاصه من پیشنهاد رنگ بادمجونی - سفید رو دادم و همه هم با نظرم موافق بودن - بادمجونیش high glass هست و سفیدش مات و میز توالت و کامپیوتر هم داشت .
ضمنا نی نی ش دختره ، البته فکر کنم گفته بودم ! این شد که خریدنش و خیالشون راحت شد . البته طرح روی کمدش رو هم که قراز بود با mdf نازک در بیارن دوست جونم ازم خواست و براش از تو آرشیوم پیدا کردم که یه پروانه بود و خدا رو شکر خوششون اومد .
خبر دوم : نی نی طاهره جون ( دختر عمه ام ) روز ١٤ تیر به دنیا اومد یعنی روز قبل از نیمه ی شعبان
دختر هم هست و اسمش رو قراره "سنا" بذارن
البته چون مشهد زندگی نمیکنن ما ندیدیمشون و انشالله اگه تا آخر تابستون بیان می بینیمشون .
خبر سوم : زینب جون دوست قدیمیم که از اول دبیرستان با هم دوستیم ( البته چهارم دبستان هم با هم دوست بودیم اما بعدش دیگه تا اول دبیرستان همو ندیدیم) همون روز ١٤ تیر اومد خونمون و بعد از دو سال همدیگرو دیدیدم و دختر کوچولوی دو سال و دو ماهه اش رو هم آورد که اسمش "نازنین فاطمه "است . جالب اینه که زینب ٤ ماه از من کوچیکتره و مهر ٢٣ سالش تموم میشه و توی ٢٠ سال و نیمگی مادر شده . موقعی که دخترش به دنیا اومد من رفتم دیدنش و بعد از اون منتقل شدن چابهار و دیگه تا الان ندیده بودمش . اینم عکس نازنین فاطمه :

می بینی چه نازه ؟
خبر چهارم : پنجشنبه رفته بودیم خونه مامانی اینا (مامان بابا) و جمعه هم از صبح رفتیم چناران ( باغمون) و اونجا میوه چیدیم و خونه ی پسر عموم هم رفتیم که از دختر کوچیکش عسل که خیلی وقت بود ندیده بودمش عکس گرفتم ، ایناهاش :

و بعدشم رفتیم خونه ی خاله ت و ناهار اونجا بودیم و عصر هم رفتیم دریاچه که کلی خوش گذشت و آش رشته هم خوردیم .
خبر پنجم : از دیروز کلاس خصوصیم ( طراحی با هدف تصویرسازی) شروع شد و کلاسم خونه ی مامانی برگزار میشه چون متاسفانه استادم مسیرش به خونه ی خودمون نمیخوره و مجبورم هر شنبه بعد از دانشگاه برم اونجا . اما دیروز خیلی عالی بود و خیلی راضی بودم . استادم هم که حرف نداره واقعا عالی آموزش میده . پولی که میدم حلالش باشه . خلاصه دیشب شام هم خونه ی مامانی موندیم یعنی نگهمون داشتن چون بابا هم از اداره اومد اونجا دنبالم دیگه موندگار شدیم !! و اینا رو هم مامانی دادن که بیارم خونه برای سیسمونی شما ، البته جریان داره . مربوط به یه شرکتی بود که میخواستن نمایندگیشو تو مشهد بگیرن اما به توافق نرسیدن و جنساشو براش پس فرستادن اما بعضی از اجناس رو نگه داشتن و پولشو باهاشون حساب کردن که اینام جزو هموناست و البته برای شما سرویس روتختی و بالشت و ..... هم کنار گذاشتن ، یه دخترونه و یه پسرونه که اونا دیگه خونه ی خودشونه .
اینم عکس این کوسن های خوشگل که سه تاش شکلک یاهو هستن و چهارتاش ستاره های رنگ و وارنگ :

خوشت اومد مامانی ؟؟ 
خبر ششم : کلاسام از همین سه شنبه 20 تیر شروع میشه و یه برنامه ریزی بد برامون کردن طوریکه توی جز گرما و ماه رمضون هر روز کلاس داریم غیر از جمعه و از شنبه تا سه شنبه 8 تا 11 و چهارشنبه و پنجشنبه هم 11 تا 15 !!!!!!! و تا آخر تابستون باید بریم و شاید به مهر هم بکشه . البته ترم تابستونیمون اختیاری نیست و اجباریه ! اما اگه اختیاری هم بود من بازم میرفتم چون به خاطر شما میخوام درسم زودتر تموم بشه . 
و خبر هفتم اینه که : دو تا از نمره هامو زدن : بازاریابی و ارتباطات رو 17 و چاپهای ماشینی رو 18 گرفتم . خوبه ؟؟؟
حالا هنوز نمره ی سه تا درس دیگه رو ندادن . دعا کن همه رو خوب بگیرم .... انشالله .
میبوسمت مامانی جونم . دوست دارم .... بااااااااااای تا بعد 



این چند روز و کلللللللی خبر !
