روزهای خسته کننده
سلام آسمونی من
نمیدونم چیکار کنم...... هزارتا کار دارم اما حوصله ی هیچکدومشو ندارم
سرم درد میکنه
خسته ام
دلم میخواد بخوابم ولی میترسم شب بی خواب شم
میدونی چیه
روزا برام خیلی خسته کننده شده .... با اینکه درس و دانشگاه دارم اما همون روزایی که خونه هستم هم برام خیلی کسل کننده است .
میدونی چیه .... میخوام در گوشی بهت بگم
گوشتو بیار جلو :
از دانشگاه رفتن هم خسته شدم
به کسی نگیا !!
اما چه کنم . راهیه که اومدمو باید تا آخرش برم . البته پشیمون نیستما ... فقط چون دلم میخواد تو رو زودتر داشته باشم دلم بهونه میگیره ....
وقتی فکر می کنم هنوز دوسال دیگه مونده تا درسم تموم شه و بعدم پایان نامه ......... تحملش برام سخت تر میشه
یه خرده هم نگرانم
از بابت خونه
آخه میدونی چیه .. دوست دارم تو وقتی بیای که مامان وبابات از خودشون خونه داشته باشن و مستقل باشن .
ولی .....
می ترسم نشه
آخه بابابزرگت میخواد توی تیرماه شروع به ساختن یه خونه کنه و قول داده بعد از تموم شدنش از دو واحدی که داره یک واحد رو به نام باباییت کنه.
اما نمیدونم دیگه چی بشه
تو هم دعا کن عزیز دلم ...
اگه بشه اینجوری تو هم زودتر میای پیش مامان و بابا .
خیلی خیلی دوست دارم



روزهای خسته کننده
