یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

سوغاتیهای سفر قشم (مامان جون و باباجون) برای نی نی

1392/3/29 1:44
نویسنده : مامانی
653 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گلکم !

عشقم .. نفسم ...... دیروز صبح دلم کلی هواتو کرد بغلمیدونی چرا ؟

آخه مامان جون و بابا جون که روز یکشنبه رفته بودن قشم روز پنجشنبه برگشتن و من دیروز صبح یه عالمه وسایل و لباسای خوشگلی که مامان جون برای تو خریده بود رو دیدم ... و دلم آب شد برای داشتنت که اون لباسای ناز رو تنت کنم ماچ

فقط میدونی چیه ؟؟‌ مامان جون چون لباسای دخملا خوشگلتر بوده همه رو دخترونه گرفته غیر از یه چند تای کمی پسرونه !!‌حالا من موندم شما اگه گل پسر باشی میخواد این لباسا رو چیکار کنه ؟ سوال

به بابا هم لباساتو نشون دادم و اونم ذوق کرد و فکر کنم حسابی هوس کرد .. چون با یه لحنی برگشت گفت : من بچه میخوام !!!مژه ما موندیم با کدوم ساز بابای شما برقصیم خنثی

از همه ش برات عکس گرفتم که یادگاری بمونه

 از این جورابهای خوشگل مامان جون چند تاشو داد به نیایش جون..اما جوراب نارنجی و قرمز و اون صورتی کوچولو‍ که دلم میخواد بخورمش !‌ مال شماست عزیزکم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موهای پشت کلاهشو ببین ..نازی!! قلب

 

 

 

 

 

 

خب حالا اندکی هم لباس پسرانه !!! نیشخند

 

 

دست مامان جون درد نکنه

البته مامان جون یه چند تا لباس و کفش خوشگل دیگه هم گرفته بود اما چون اون لباسها اندازه دختر خاله ات بود و با بعدا اندازه اش میشد اونا رو داد برای اون و بعضی هاش رو هم نگه داشت که بعدا بهش بده یا اینکه نگه داره برای تو . اما چون معلوم نبود بذاره تو سیسمونی یا بده به دختر حاله جون  منم دیگه از اونا عکس نگرفتم عزیزکم 

خب حالا بریم سراغ وسایل و اسباب بازیها:

این بادکنک بزرگه رو مامان جون گرفته تا برای تولدت بادش کنیم لبخند

 

این گیره های خوشگل هم واسه لباسهات :

 

 

 

 

 

 

 

این یه جفت کفش رو هم مامان جون حدودا هفت هشت سال پیش که رفته بود مکه خریده بود البته چیزای دیگه هم خریده بود ولی اونا رو گذاشت تو سیسمونی دختر خاله جونت .

اما این یکی رو چون پسرونه بود نگه داشت و حالا گذاشته تو سیمونی شمایی که معلوم نیست دختر باشی یا پسر سوال

مبارکت باشن مامانی . ایشالا همشونو تو سلامتی و شادی بپوشی گل نازم.

یکی دو روز قبل اینکه مامان جون اینا برگردن رفتم تو خونه ی مامان جون و ساک لباسهایی که با سلیقه ی خودم از مکه برات خریده بودم رو از کمد بالا آوردم پایین و حسابی باهاشون کیف کردم و کلی دلم پر زد برای داشتنت مامانی .

راستی مامانی این هفته - هفته ی آخر کلاسهامه . این ترم هم تموم شد و از 6 ترم فقط یه ترم دیگه باقی مونده .

امتحانا هم فکر کنم تا نیمه ی خرداد تموم شه انشاالله .

با بابا صحبت کردم بعد امتحانات من و خودش با هم بریم به بنگاه ها سر بزنیم و خونه ببینیم . گفتم به هر حال ضرر نداره . درسته خونه آخر شهریور آماده ی فروش میشه اما خود خونه دیدن هم به هر حال زمان میبره دیگه .

خب این پست دیگه خیلی طولانی شد .

منم دیگه کم کم باید برم بخوابم .

دوست دارم گل قشنگم .

خوابای رنگی ببینی .

ماچماچماچ

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)