یکی شدن من وهمسرخوبمیکی شدن من وهمسرخوبم، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
زندگی ما زیر یه سقفزندگی ما زیر یه سقف، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
وبلاگ نی نی مون وبلاگ نی نی مون ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

فرشته ی آسمونی من

ما برگشتیم

1391/2/5 13:24
نویسنده : مامانی
375 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااااااااااااام گل مامان . حالت چطوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب خوبی ؟ دلت واسه مامان تنگ شدده بود ؟؟؟؟؟؟؟ منم همینطور عزیز دلم ... خیلی زیاد .

دوباره اومدم تا برات بنویسم ...... ما برگشتیم با کلی خاطره ی خوب .

کلی امیدواری که خدا دعاهامونو قبول میکنه و زیارتمون رو هم همینطور انشاالله .

اگه بخوام از تک تک روزای این سفر برات بگم این پست خیلی طولانی میشه ...اما خلاصه میگم چه اتفاقاتی افتاد و کجاها رفتیم .

روز اول هواپیمامون ساعت 7 صبح به مقصد جده حرکت کرد . نزدیک 11 ظهر رسیدیم به فرودگاه جده و بعد از کمی معطلی سوار اتوبوس شدیم و ساعت 6 عصر رسیدیم به مدینه و هتلمون . البته به وقت اونجا ساعت 7:20 دقیقه شب بود .اتاقها هنوز آماده نبود . برای همین همگی با هم رفتیم مسجد النبی برای نماز مغرب و عشاء

دیدن مسجد النبی هم برای اولین بار خیلی جالب بود و خیلی حس خوبی داشت . خلاصه حدودا اون یه هفته ای که مدینه بودیم سعی می کردیم صبح و ظهر و شب برای نماز مسجد النبی باشیم و تا جایی که می تونستیم می موندیم .

یه بار هم همراه با مامان بابا رفتم تو قسمتی که بهش می گفتن : " روضه رضوان "

و اونطرف قسمتی که دیوار کشیده بودن قبر پیغمبر و منبر ایشون بود و سمت چپ در ورودی هم خونه ی حضرت زهرا و پیغمبر (ص) بود .

زیارت ائمه ی بقیع برای خانمها ممکن نبود . برای همین یه روز همراه با مامان بابات و مادرشون و خالشون رفتیم و پشت یکی از دیوارهای قبرستان بقیع نشستیم و زیارت خوندیم .

روزهایی که کاروان برامون برنامه داشت همراه کاروان میرفتیم و جاهای دیدنی شهر مدینه رو بهمون نشون میدادن و در موردش توضیح میدادن . که یکی از اون جاهای دیدنی مسجد قبا بود که میگن اگه اونجا یه نماز دورکعتی هم خونده بشه ثوابش معادل یک حج برای انسان نوشته میشه .

بعضی شبها هم که فرصتی پیش میومد باعمو و عمه های بابا و بقیه می رفتیم بازار برای خرید سوغاتی یا خرید برای خودمون .. که برای تو خوشگلم هم از اونجا چند تایی لباس خریدم .

از مدینه که می خواستیم خارج بشیم لباسهای احرام رو پوشیده بودیم و آماده بودیم برای محرم شدن . از هتل به سمت مسجد شجره حرکت کردیم . اونجا محرم شدیم و بعد با اتوبوس به سمت مکه حرکت کردیم . حدود ساعت 2 شب رسیدیم به هتلمون توی مکه . به خاطر اینکه خیلی خسته بودیم خوابیدیم . نماز صبح رو توی نمازخونه ی هتل به جماعت خوندیم و ساعت حدودا 6:15 راه افتادیم به سمت مسجد الحرام برای انجام اعمال حج .

دیدن خونه ی خدا برای اولین بار حس و حال عجیب و قشنگی داشت که اصلا قابل وصف نیست .. قبل از اینکه چشمم به خونه ی خدا بیفته کلی گریه کردم و بعدشم همینجور بی اختیار اشک می ریختم . اون لحظه ی اول عظمت و معنویتی که اونجا داره اینقدر آدمو می گیره که برای چند دقیقه ای اصلا نمیتونه دعا کنه ..

اعمال حج هم خودش حال و هوای به خصوصی داشت . اولین طواف دور کعبه حس خیلی شیرینی بود .

ساعت حدود 11 صبح ، اعمال تموم شد و ما از حالت احرام خارج شدیم .

اون چند روزی هم که مکه بودیم باز طبق روال مدینه نمازهای یومیه رو توی مسجد الحرام می خوندیم . گاهی موقع نماز حتی می تونستیم کعبه رو ببینیم و دقیقا مقابل کعبه نماز بخونیم .

اما هرکسی تا وقتی اونجاست دقیقا متوجه نیست که چه جاییه . تازه وقتی که برمیگردی کم کم که دلت تنگ میشه میفهمی کجا بودی .

خلاصه مکه هم جاهایی داشت که همراه کاروان می رفتیم و می دیدیم . مثل غار حرا که البته ما بالا نرفتیم  . جایی که آرامگاه خدیجه (س) و خیلی از بزرگان دیگه بود و .....

و گاهی هم می رفتیم بازار . که البته بازارهای مکه خیلی چنگی به دل نمیزد و مدینه خیلی بهتر بود .

یه بدشانسی کوچیک که من و بابایی تو این سفر آوردیم این بود که مریض شدیم و این یه مقدار باعث شد از زیارت و ... عقب بمونیم .

من همون روز اول که رسیدیم مکه مریض شدم اما بعد از انجام اعمال کم کم حالم بد شد و خوشبختانه موقع انجام اعمال حالم خوب بود.

بابایی هم شب آخر متاسفانه خیلی تب کرد و یک آمپول پنی سیلین بدون بی حسی زد و یک تب بر ، فقط برای اینکه بتونه آخرین طوافها از جمله طواف وداع رو انجام بده .

زمان سفر که تموم شد بامداد پنج شنبه همراه با کاروان با خونه ی خدا وداع کردیم و همه با چشمای گریون و لبهای پر از دعا اونجا رو ترک کردن .

 حدود ساعت ٢ بامداد به طرف جده حرکت کردیم . قرار بود پرواز ساعت ٨ صبح باشه اما با سه ساعت تاخیر ساعت ١١ صبح هواپیما از زمین بلند شد و ساعت ٤ بعد از ظهر هم توی فرودگاه مشهد به زمین نشست .

و مثل عمر هر چیزی که یه روزی به پایان میرسه عمر این سفر دوازده روزه هم تموم شد اما باید دعا کنیم که عمر تاثیری که توی دل و روحمون گذاشته کوتاه نباشه و انشالله با لطف خود خدا هیشگی باشه .

عزیز دلم ایشالا تو پست بعد عکس لباسای خوشگلی رو که برات به سفارش مامان جون از اونجا خریدم،میذارم .

میبوسمت ... دوست دارم  گل نازم .

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

نرگسی
7 اردیبهشت 91 0:45
زیارتتون قبول باشه ایشالله .. رسیدن به خیر .. ایشالله همیشه به زیارت و سفر و خوشی .. مرسی از اینکه لینکم کردی .. برات رمز پست ها رو تلگراف میکنم دوستم ..


ممنون عزیزم از لطفت و مرسی از اینکه رمز رو بهم دادی .. حتما حتما بهت سر میزنم خانومی .
مامان روشا
7 اردیبهشت 91 15:32
سلام.زیارت قبول.من سه سال پیش با شوهری رفتیم مکه .ولی هنوزم دوست دارم برم.
انشاا...سفر بعدی با نی نی گل برید.
راستی خوشحال میشم به وبلاگ دخترم س بزنید و با نظراتتون خوشحالمون کنید.
اگه دوست داشتی تبادل لینک داشته باشیم.


سلام . ممنونم .. انشاالله خدا قسمت کنه شما هم با دختر گلتون دوباره برید.چشم حتما میام دوست عزیزم...ممنونم که اومدید و نظر گذاشتید.مرسی