رفتیم دیدن نی نی
سلام گلک من .
چطوری ؟؟؟؟ خوبی ؟
دیشب جات خیلی خالی بود !!!
رفتیم دیدن یه نی نی .
پسر یکی از دوستای بابا دو هفته است به دنیا اومده . دیشب رفتیم دیدنش و واسش یه آباژور بچه گونه بردیم که رنگش هم آبی بود و بعد فهمیدیم که اتاقش هم آبیه !
خیلی ناز و مامانی بود . اسمش هم پارسا گذاشته بودن . اسمی که من خیلی دوست داشتم از همون اول .
می گفتن که شما اگه دختر بیارین پسر ما مال شما !!
دیگه خلاصه حسابی با بچشون دل باباییتو آب کردن و طبق معمول از اونجا که اومده بودیم بیرون هی می گفت من بچه میخوام . من بچه میخوام و رفته بود رو روان مامانت !!!!
ولی مامان جونی دیشب که با خانوم دوست بابا صحبت میکردم و از دوران بارداری و زایمانش تعریف می کرد حسابی ترسیدم . آخه خیلی عجیب بود برام بعضی چیزایی که تعریف میکرد .
ولی به هر حاااال ....... علاقه ام که نسبت به شما کم نشد .. از قدیم گفتن نابرده رنج ، گنج میسر نمی شود .
دوست دارم مامانی ...... به دستای مهربون خدا میسپرمت ......



رفتیم دیدن نی نی
