روزهای بهاری ما
سلام عزیزکم
خوبی ؟؟؟
خیلی وقت بود که فرصت نمیشد بیام و برات بنویسم . به خاطر درسها و امتحانا
اما الان دلم تنگ شد و خواستم بیام برات از روزهای جامونده که نوشته نشده بگم .
آخرین تحویل کارم 13 خرداد بود . اما یک تحویل کار دیگه هم دارم که 8 تیره .
اونم که تموم شه خیالم راحت میشه . شروع ترم بعد که میشه ترم آخر حدودا نیمه ی تیره و تا نیمه یا آخر شهریور هم تموم میشه .
بعدشم پروژه است که احتیاجی به دانشگاه رفتن نداره و هرچند وقت یکبار یاید استاد راهنما رو ملاقات کنیم و حدود 6 ماه بعد پروژه رو تحویل بدیم .
من که هنوز نه موضوعم رو انتخاب کردم و نه استاد راهنما رو .
اما انشاالله اونم درست میشه . این روزا خیلی ذهن منو به خودت مشغول کردی .
همش در حال کسب اطلاعات در مورد بارداری و بچه داری ام . 
راستی من و بابا اگه خدا بخواد پس فردا راهی کیش هستیم و جمعه بر میگردیم .
امتحانات بابا فردا تموم میشه . الانم رفته امتحان بده و خونه نیست . فردا هم دو تا امتحان داره : 8 صبح و 6 عصر !
دیگه جونم برات بگه ایشالا خونه ی در حال ساخت هم رو به اتمامه و مرداد یا نهایتا شهریور ساختش تموم میشه و آماده برای فروش میشه
من و بابا هم میخوایم وقتی از مسافرت برگشتیم بریم بگردیم دنبال خونه !
تا یه مقدار هم بیشتر راجع به قیمتها و مکانها اطلاعات به دست بیاریم و لااقل مکان خونه ای که میخوایم بخریم رو مشخص کنیم .
البته خدا رو چه دیدی ؟شایدم از خرید منصرف شیم و رهن کنیم و پولمونو دوباره بزنیم تو ساخت و ساز تا برای آینده ی شما بیشتر پس انداز داشته باشیم .
راستی 11 خرداد هم دومین سالروز فوت دایی جون مهربونت بود . یه دونه دایی که داشتی و الان نداری ! تو که قلبت پاکه براش دعا کن تو بهترین جاها باشه الان و روحش در آرامش باشه .

دوست دارم قشنگ من . عشقمی . می بوسمت 
پی نوشت : توی پست های امسال پست مربوط به روز پدر و مرد رو ننوشتم و الان خیلی ازش گذشته . اما تو پست بعد برات می نویسم عزیزم . چون موضوع بندی ها جدا بود واسه همین دیگه تو این پست ننوشتم . بای بای تا بعد ! 



روزهای بهاری ما
